مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

فهرست و پيشگفتار 10

ميزان الطب ( فارسى )

نشستيم . نور تندى كه از افق غرب به چشمان ما مىتابيد همه چيز را تحت الشعاع خود قرار مىداد . حالت ما در آن دوران ، شبيه حالت ميزبانى بود كه پيش ميهمانى كه قرار است به خانهء او بيايد احساس حقارت مىكند . چنين ميزبانى سعى مىكند پيش از آمدن ميهمان ، حتى المقدور ظاهر خانه خود را نو كند و مىكوشد تا هر چيز قديمى و كهنه را بدور اندازد و اگر دور انداختن آن ممكن نباشد لااقل آن را به رنگ نو درآورد تا پيش آن ميهمان مشكل پسند خجالت نكشد . آرى ما نيز چنين كرديم ، با عجله هر چيز قديمى را كه از پدران خود به ميراث برده بوديم از خانه بيرون ريختيم و سعى كرديم تا چيزى كه به سليقهء ميهمان ما خوش نيايد در خانه باقى نماند . اكنون كه چند ده سال از آن هنگامه تاراج سنتها و ميراثها گذشته است و فهميده‌ايم آن ميهمانى كه در انتظارش بوده‌ايم ، آن قدرها هم كه فكر مىكرده‌ايم مؤدب و خوش خلق و نجيب و سالم نبوده و نيست و خود به فسادهاى گوناگون مبتلاست . شايد وقت آن رسيده باشد كه بينديشم چه بايد بكنيم و چه بايد نكنيم ، شايد هنگام آن باشد كه بازماندهء آن ميراث كهن را قدر بدانيم . ما در عرض چند ده سال ، ميراث هزار سالهء خود را آتش زديم ، علم و هنر و آداب و سنن خود را كنار گذاشتيم و سعادت را در آن دانستيم كه غربى شويم . از جمله يادگارهاى عزيزى كه در خانه داشتيم و بدور انداختيم ، يكى هم سنت ارزشمند پزشكى ما يا « طب سنتى » بود ، كه چون با « طب جديد غربى » مشابه نبود ، خوار و بى مقدار شد . هنوز بسيارند كسانى كه با شنيدن نام « طب سنتى » تصور مىكنند سخن از خرافات باطل پير زنان است ، و هنوز بسيارند كسانى كه هر عقيده‌اى را به صرف « غربى نبودن » باطل مىدانند . اين مقاله ، كوششى است در راه سنجش پايه و مايهء طب سنتى كه در آن برخى از جنبه‌هاى اين سنت پزشكى مورد نقد و بررسى قرار گرفته و سعى شده